آغاز اردوی آماده‌سازی تیم ملی فوتسال زنان از هفته آینده حضور موفق بانوان شمشیرباز خراسان رضوی در مسابقات کشوری| تیام عباس‌نژاد به اردوی تیم ملی دعوت شده است بازدید سرمربی تیم ملی تنیس روی میز بانوان از  زیرساخت‌های پینگ پنگ مشهد اماواگرهای خانواده ها درباره طرح جدید دولت برای تازه‌متولدان | امیدی برای مادر پاسخ به پرسش‌های حقوقی بانوان | از رفع سوء پیشینه بانوان تا فروش اموال ارتقای کیفیت خدمات مامایی در سال ۱۴۰۵ نیازمند نوآوری و بهره‌گیری از دانش روز «خواندن و خرید کتاب، پایدارترین لذت زندگی» | روایت معصومه موسویان؛ نویسنده‌ای که زندگی را به سبک دلش می‌نویسد «زن و هویت مشهد» | بخش اول: مهریه‌هایی که خرج عزای خورشید شد پایان رقابت‌های هاکی روی یخ بانوان| عروسک‌های هاکی به بازماندگان مدرسه شجره طیبه میناب تحویل داده می‌شود کسب رتبه دهم تیم ملی فوتسال زنان ایران در جدیدترین رنکینگ جهانی دختران هندبالیست ایران راهی قزاقستان شدند| اعلام جدول بازی های اولین دوره مسابقات هندبال قهرمانی زیر ۱۶ سال آسیا قهرمان لیگ برتر بسکتبال زنان مشخص شد «می‌روم تا واقعه کربلا دوباره تکرار نشود» | روایت مادر از پسری که به عشق حضرت زینب (س) به سوریه رفت پول، قاتل خاموش زندگی مشترک| بررسی‌ها چه می‌گوید؟ شرط حضور تیم ملی بانوان در بازی‌های آسیایی ناگویا چیست؟ تأثیر فرزندآوری بر کاهش ابتلا به سرطان تخمدان در زنان
سرخط خبرها
«می‌روم تا واقعه کربلا دوباره تکرار نشود» | روایت مادر از پسری که به عشق حضرت زینب (س) به سوریه رفت

«می‌روم تا واقعه کربلا دوباره تکرار نشود» | روایت مادر از پسری که به عشق حضرت زینب (س) به سوریه رفت

  • کد خبر: ۴۱۳۱۱۲
  • ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۹
روایت مادری که پسرش را به عشق حضرت زینب (س) فرستاد و با آیه «إنا لله و إنا إلیه راجعون» آرام گرفت.

به گزارش شهربانو، شهید حسین جمالی، بعد از اخذ مدرک دیپلم با توجه به علاقه‌ای که به خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشت، وارد این نهاد شد و در محرم سال ۹۴ به جمع شهدای مدافع حرم پیوست.

مادر این شهید درباره پسرش می‌گوید: مهرماه ۱۳۶۵ خداوند نوزادی به من عطا کرد. هرکس نامی برای نوزادم پیشنهاد می‌کرد تا اینکه برادر شهیدم را در خواب دیدم. قالیچه‌ای را نشانم داد که نام حسین روی آن نوشته شده بود و به من گفت این نام را برای نوزادت انتخاب کن.

روزی که پیکر شهید همدانی را آوردند از حسین پرسیدم: چرا به سوریه می‌روند؟ جواب داد: از یک رزمنده فاطمیون همین سؤال را می‌پرسند. در جواب می‌گوید: می‌روم تا واقعه کربلا دوباره تکرار نشود. مادر، برای ما زشت نیست که در خانه بنشینیم و کاری برای بی‌بی زینب انجام ندهیم؟ اجازه می‌دهی من هم سوریه بروم؟ گفتم: برو.

ما به رسم هرسال، روز تاسوعا نذری می‌پزیم و بانی آن حسین بود. آن روز همه وسایل نذری را خرید. بعد لباس‌هایش را جمع کرد و درون ساک گذاشت. از زیر قرآن ردش کردم. شاید آن نگاه آخر را هرگز نتوانم تفسیر کنم. سوم محرم زنگ زد. پرسیدم: کی می‌آیی؟ جواب داد: روز تاسوعا خانه هستم.

روز تاسوعا شد و ما طبق روال هرسال، در آشپزخانه حسینیه در حال پخت نذری بودیم. هرکه می‌آمد می‌پرسید: حسین کجاست؟ در جواب می‌گفتم: زنگ زدم گوشی‌اش خاموش است. حتما در راه است. بعد از مراسم دیدم حسن، برادرش، آشفته است و گریه می‌کند. گفتم: مادر، اتفاقی افتاده است؟ چرا آشفته‌ای؟ جواب داد: دوستی داشتم که شهید شده است.

زمانی که خبر شهادتش را شنیدم، مات و مبهوت بودم. ناخودآگاه آیه سوره بقره در ذهنم تکرار شد: الذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون.

تکرار این آیه تسکین دلم بود و آرام می‌شدم. باید به خاطر بچه‌ها خودم را نگه می‌داشتم و صبر می‌کردم. خودش شهادت را دوست داشت. در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود: به جای اینکه برای من گریه کنید، برای امام حسین (ع) گریه کنید.

یکی از هم‌رزمانش از شب عملیات می‌گوید: شب عملیات قرآن در دست گرفته بودم و بچه‌ها از زیر آن می‌گذشتند. حسین با موتور چهارچرخ در حال گذشتن از زیر قرآن بود که گفت: دعا کن فردا اولین شهید روز تاسوعا باشم!

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.